از خاک؟'>خاک؟، خاک! ؛ بر خاک؟ با چشمهای از حدقه درآمده عرض خیابان را می پایید.نگاهش به چپ بود و فکر میکرد اگر خیالش از سمت چپش راحت باشد حداقل تا وسط خیابان مشکلی پیش نخواهد آمد.وقتی چشمهایش را بیشتر باز کرد تا شاید بهتر ببیند ، گرد وخاک چشمهایش را ناراحت کرد. ناخود آگاه آنها را بیشتر بست. برای یک لحظه کاملا بسته شدند. حس کرد توی چشمهایش هم خاک رفته؟ شاید هم موقعی که هواسش به رفت و آمد ماشین ها بوده پشت عدسی چشمهایش سرکی کشیده!( مگه پشت عدسی ها هم میشه چیزی
برچسب:
نویسنده: میلاد امیری
تاريخ: دوشنبه
27 شهريور
1402 ساعت: 0:16