بازگشت گودزیلای بروم ستوکر وقتی برمی گشت تمام تنش مورمور می شد. سالها بود که از دیارش نه کسی را دیده بود و نه به کسی پیغامی توانسته بود بدهد. وقتی فکر میکرد وقتی برگردد دنیا چه شکلی شده است و به چه چیزها و چه کسانی برخواهد خورد تردیدش برای بازگشت بیشتر میشد. قرار شده بود یکبار دیگر زندگی کند .نفس بکشد. هرچه جمع وضرب کرده بود حاصل جمع و ضرب کمتر از مضروب به آن شده بود. جور در نمی آمد. فایده نداشت. اینطرف نه چیزی انتظارش را می کشید نه کسی.
برچسب:
نویسنده: میلاد امیری
تاريخ: دوشنبه
27 شهريور
1402 ساعت: 0:16