شب که میشود، اسیر میشوم. زنجیر به پای لنگ لنگان تا پای خاطراتت میخزم. ناگاه صبح میشود و روز تو را از من میرباید. من اما چون شوالیه ایی که جانش را به امان سپرده تا پایان جنگ شمشیر میزنم و به تاخت به سوی شبی دیگر میروم که شاید باز به بند کشیده شوم؛ به بند افکارت که رهاترین بند جهانند.
برچسب:
نویسنده: میلاد امیری
تاريخ: دوشنبه
27 شهريور
1402 ساعت: 0:16